خرید بک لینک

اینکه گوشهام درد گرفته مهم نیست. مهم اینه که ادبیاتِ من رفته صدر جدول ^_^ من حرف زدم و سعی کردم قانعشون کنم چون حال خوب اونا هم برام مهمه. راضیشون کردم. گفتم: «علاقه انگیزه میاره واسه تلاش و وقتی تلاش کنی موفق هم میشی و من نمیخوام دوباره اوضاع دبیرستانم تکرار بشه» خلاصه اینکه: حریر پنجر میشه. ولی پنچر نمیمونه :)

برچسب: تمام, نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 1:12

من: وای یا ابالفضل رو توری پنجره یه زنبوره

بابا میره برش میداره میندازه بیرون و میگه: دیگه نیست!

:))

پ ن: مهندسین و کامپیوتردانان گرامی! کمک کمک :(( نور مانیتورم چرا کم و زیاد میشه؟ وقتی مثلا یه عکس تیره یا یه صفحۀ تیره باز میشه نور مانیتور کم میشه، بعد وقتی یه صفحه سفید یا روشن باز میشه اینم نورش به حالت طبیعی در میاد! کاش نگید مشکل از کارت گرافیکه و باید برم عوضش کنم! :| هست ینی؟ >_<

برچسب: لحظات,کوچک,زندگی, نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 1:12

ساعت 10 از خواب بیدار شدم :/ برای اولین بار لوبیاپلو پَزیدم. تلفن زنگ خورد و تا پریدم سمتش، یکی از سیخهای این عزیز گرانقدر که روی زمین افتادهبود تا کمر رفت توی پایم >_< همینطور که از پایم میکشیدمش بیرون، پشتیبان (له) از توی گوشی گفت شنبه بیایید جلسۀ قلم چی. بعدازظهر مسخ را کمی خواندم و از

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:13

جا دارد همین اول صبحی سلامی عرضکنیم خدمت آن دسته از عزیزان که خودشان را خواهرزادۀ خدا میدانند؛ همانهایی که صبح و ظهر و شب رو به قبله خم و راست میشوند و مع هذا وقتی یک نقاش، بنّا، نجّار و کارگر در خانهشان کار میکند یک تومن از دوتومن درآمد حاصل عرق ریختنش را بسان آب خوردنی میخورند و لابد پیش خودشان فکر میکنند به بهشت هم میروند!

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی/ کین ره که تو میروی به ترکستان است

(سعدی)

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:13

مرسی :))

:: وا :/ بریدن که یه ثانیه هم وقت نمی بره -__-

من دو سال پیش که تلوزیون تبلیغات سی دی های آموزشی می کرد یه بسته 35 هزارتومنی پویان خریدم(الان نمی دونم چندتومنه) توش آموزش فوتوشاپ و اندروید و جندمدل آموزش دیگه هست + یه آنتی ویروس :دی الان فوتوشاپو از این سی دی ها دارم یاد می گیرم :]

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:13

❖ بیشتر بدانید❖

این کتاب دو نکتۀ مهم را به ما گوشزد میکند. اوّل اینکه هنگام دوچرخهسواری(یا موتورسواری) کلاه ایمنی فراموش نشود! دوم اینکه مرگ عزیزان گرچه دلخراش است اما زندگی ادامه دارد و باید علاوه بر عزیزِ از دست رفته به فکر زندهها هم باشیم و دنیایمان را تعطیل نکنیم. به نظر من کتاب فوقالعاده یا خیلیخوبی نیست اما خوب است و باتوجه به حجم کماش(80صفحه) ارزش یکبار خواندن را دارد :)

عکس: حریر

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:13

:: حریر بهت اصلا بدجنسی نمیاد من میدونم D;

راستی تولد خودت کی بود؟

حفظ کردن تاریخ سخت ترین کاره -__-

فک کن خالهی من تاریخ خولد کل فامیل رو میدونه! چه دور و چه نزدیک!!

حتی جدیدترین اعضایفامیل :/ ینی فک کنم خاله من هرکی رو میبینه اول از همه میپرسه تاریخ تولدش کی هست :||

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:13

نگارنده برای از بین بردن استرس چه میکند؟ این آهنگ را زده، کله را به چپ و راست تکان داده و انواع خلبازیها را در میآورد تا آرام بگیرد. ولی زهی خیال باطل! استرسها کم نمیشوند هیچ، میروند فامیلهایشان را هم میآورند >_<

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:13


پ ن: ممنون بابت کامنتای پست قبل. خیلی خیلی ممنون. الان از بس تو هول نتیجهام نمیتونم جواب بدم. رو به راه شدم جواب میدم حتما. بازم مرسی :)

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:13

[او یک دبیر است] من: استاد دبیری اوضاعش چطوره؟ خوبه؟ استاد: دبیری دوست داری؟ دبیری هم خوبه ولی حقوقش کمههاااا من: استاد؟ :| دبیری حقوقش کمه؟ حداقل واس خانوما که خوبه! :دی استاد: خوبه اما واسه خانوم با لیاقتی مثل شما کمه! روانشناسی و حقوق و اینا میتونه گزینههای بهتری باشه برات. [او یک روانشناس بال

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:13

مشاور کیست؟ مشاور کسی است که وقتی می گویی ادبیات دوست دارم با تاسف نگاهت می کند و برایت نسخۀ دبیری و آموزش ابتدایی می چیند و می گوید تو این سن ممکنه به ادبیات علاقه داشته باشی ولی وقتی وارد زندگی بشی می فهمی من چی میگم. برو معلم شو و بعد به هرچی که دوس داری برس. دانشگاه های دور هم نزن چون به هرحال د

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:13

- حریـــــــــــــــــــــر فاطمه خوابِ بد دیده یه صدقه بذار - در مورد من؟ چی دید حالا؟ :دی - اوهوم. نمیدونم والا! به منم نگفت - باشه به مامان میگم - ایشالله که خیره شوهر میکنی - بروووووو! خودت شوهر کنی ایشالله! والاع :/ - اول بزرگترا - نه عزیزم کوچیکترا دلشون نازکتره - نوچ! به ما یاد دادن بزرگتر

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت: 9:24

عنوان: در انتخاب تجربههای جدید دقت بنُمایید!همۀ ما در زندگی حداقل یکبار دلمان خواسته کاری را انجام دهیم که تابحال تجربه نکردهایم. این مسئله برای من و صادق هم پیش آمد. صادق به قول آبجی کوچیکه رفیق جونجونی من است و از عصر دایناسورها تا کنون باهمیم. در عشق و معرفت ما به همدیگر همین بس که من عاشق بو

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت: 9:24

مثل وقتی که ضربهای محکم به سرت میخورد و هی با هول و لبخند به همه میگویی: «خوبم خوبم!»

و چند دقیقۀ بعد به کما می روی...

تا خَرمَنَت نَسوزَد، اَحوالِ ما نَدانی...

سعدی

عکس: امیرعلی.ق

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت: 9:24

❖بیشتر بدانید❖ یکی از مزیتهای کتاب خواندن این است که از زندگی خود دور شده و غرق دنیای جدیدی میشوی که میتواند تو را از همۀ دغدغهها و مکافاتت دور کند. امروز برای خواندن کتاب روز مناسبی بود هرچند جملات بلند و پرحرفی بادی گلس رسما دیوانهام کرد و حین خواندن کتاب به شدت با این حرفش موافق بودم: «می خ

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت: 9:24

بوی بادنجان سرخکرده خانه را گرفته بود. داشتم میرفتم سمت مطبخ که از پشتِ شیشههای ماتِ پنجره نگاهم افتاد به دآش صفدر. نشسته بود پای حوض و با ماهیها حرف میزد. عادتش بود. هر وقت دلش از زندگی میگرفت مینشست لب حوض و دردِدلش را در گوش ماهیهاش نجوا میکرد. میگفتم: «دآش چرا مغز این ننهمردهها را می

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: شنبه 7 مرداد 1396 ساعت: 10:00

❖بیشتر بدانید❖ در نگاه اول شاید خوشتان نیاید! و حتی پس از خواندن داستان اول بگویید: خب که چی؟ اما رفتهرفته مجذوب دنیایی میشوید که سلینجر برایتان خلق کرده. آنقدر مجذوب که پس از پایان کتاب دلتان میخواهد دوباره مرورش کنید :) از مجموعۀ 9 داستان این کتاب داستانهای یک روز خوش برای موزماهی، انعکاس آفت

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: شنبه 7 مرداد 1396 ساعت: 10:00

با من نگو از منطق و سقراط و افلاطون

یک لحظه غرقم کن در استدلال آغوشت

این فلسفه آغاز و فرجامش چه شیرین است

آغوش تو، شیرینی لبهای خاموشت

[حریر]

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: شنبه 7 مرداد 1396 ساعت: 10:00

دلم برای این خانه تنگ است؛ برای بوی کاهگلاش، برای لحاف و زیراندازهای سنگینش که رسماً نفس کشیدن را برایم سخت میکرد، برای بخاری هیزمیای که گوشۀ خانه بود و من و مرتضی یکبار آنقدر زغالهایش را فوت کردیم که رنگ صورتمان به کبودی رفت. دلم تنگ است؛ تنگِ یک استکان چای از دست عزیزکوهی، تنگِ آن ظهری که مر

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: شنبه 7 مرداد 1396 ساعت: 10:00

چیزی که پوزخند تلخ مرا برمیانگیزد اعتراض خانمها به روز دختر است و سخنانی از قبیل: نگاه جنسیتی بهمان دارند، با.کره بودن و نبودنمان را دارند میکوبند بر سرمان، چه ننگی بالاتر از این، به جای تبریک باید تسلیت بگویید و امثالهم. و جالب اینجاست کسی جز خودشان این نگاه جنسیتی را ندارد! با ادعای دلسوزی نگا

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: شنبه 7 مرداد 1396 ساعت: 10:00

خب این کتاب شامل دو داستان کوتاهه که شخصیت هاش اعضای خانواده گلاس(گلَس) هستند. اولین داستان با عنوان فرانی. فرانی گلاس با دوست پسرش تو یه رستوران نشسته و بعد از یه سری صحبتا بهش در مورد کتابی که اخیرا خونده میگه. فرانی مثل برادرا و خواهراش به عرفان شرقی علاقه داره و خوندن این کتاب مذهبی هم باعث میشه

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: شنبه 7 مرداد 1396 ساعت: 10:00

صفحه بندی